X
تبلیغات
☺حوصله ام سر رفته...☺
☺حوصله ام سر رفته...☺

چندتا راه کار واسه سرگرم شدن،کرم ریختن,آتیش سوزوندن,تازه چت روم انلاین...!

چه حالــــــــــــــــــــــــی میده ادم روز تولدش اخراج باشه.خخخخخخخخخ ایشالا قسمت شما هم بشه

تولدم مبارک ایشالا 206 ساله بشم.همیشه شاد و سرحال و سلامت باشم.هرسال خوشگل تر از سال قبل بشم(هرچند الانم یه تیکه ماهم:-دی)

خلاصه ک بهترین ها رو برای خودم ارزو میکنم:D:D:D

نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1392ساعت 15:16 توسط M0hAde3| |
با بروبچ فامیل ک خیلی جورین هماهنگ کنید از میزبان یه لیوان اب بخواد همین ک لیوان ابو اورد پشت بندش یکی دگ اب بخواد و...هی اینکارو پشت سرهم انجام بدین

با دوستتون قرار بذارین برین مطب یه دکتر روانشناس یا مغزواعصاب.شروووع کنید دااااااااااد وهوار وهرچقد دلتون میخواد خودتونو تخلیه کنید.کسی هم چیزی بهتون میگه.بهرحال شما مرررررریضین دگD-:

خیلی وقتا کسی ک تو حمومه ازشما حوله میخواد:بایک لیوان اب یــــــخ ازاو پذیرای کنید

خیلی وقتا ک حمومین حوله میخواین:همین ک درباز شد ویه دست اومد تو بلافاصه درو محــــــکم ببندین،مواظب باشید خطر قطع دست درراهه...ارامترررر!!!

به اسم همسایتون غذا سفارش بدین

شماره فردمورد نظر رو روی درودیوار ب نام گوسفند زنده یا تخلیه چاه بنویسین


نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 1:32 توسط M0hAde3| |
مدیونید فک کینید من این مدت اروم بودم وفقط خر زدمااااااا.بفرما اینم سندش:

1-در مدرسه

*روزمعلم:هماهنگی با قناد وتزریق مقدار قابل توجه و موثر ملین داخل قسمت مشخص از کیک مخـــــــصوص معلم عزززززیزززززز

*ترکاندن بادکنک پراز اکلیل

*امتحان کردن انواع شکلک وگزینه های فتوشاپ روی چهره ی نااااز معلم وبلوتوث ان ب اقصا نقاط مدرسه!!!

*دگ روزای اخر زدیم ب سیم اخر.گوشی قانعمون نمیکرد،لپ تاب میبردیم!!!سر دین وزندگی کلیپ جنیفر لوپز میدیدیم.خعلـــــی کلاس اموزنده ای بود

*جلوی هرچی عدد توی جزوه دوستتونه یه صفر بذارین.لامصب خعلی باکلاس میشه...!

2-درکانون گرم خانواده

*تبدیل نوشابه ها ب شربت سینه در مهمانی.انقد تکونش بدین گازش بره

*(هرچندقدیمی ولی باحااال)دادن ادامس اکال ب بچه زیر 3سال

*تخلیه شامپو وپو کردنش با جرم گیر کاسه توالت(!)البته خیلی خطرناکه.سعی کنید قبل از بزور هرگونه حاثه ای ب فرد مصرف کننده اطلاع بدین.ب جاش از معجون اب و تایدوسرکه وقرص سوسک کش حل شده استفاده کنید

*ریختن نمک روی هندوانه وطالبی

3-دراغوش جامعه

*ایا هنوز گربه های محله تان دم دارند؟واقعا ک...

*ایا هنوز زنگ خانه تان نسوخته؟نچ نچ...واقعا ک...

*ایا هنوز در مخزن برف پاک کن ماشین پدرجان رنگ قرررمز نریخته اید؟واقعا ک...


نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 11:4 توسط M0hAde3| |

دوستای عزیزم واقعا عذر میخوام انقد دیــــــــر ب دیــــــر اپ میکنم.یه کوچول صبر کنید این امتحانای لعنتی تموم میشه از خجالتتون درمیام.

درضمن من هستمااااا!اپ کردین بهم خبر بدین!

مخـــــــــــــــــلـــــــــــــــــــصـــــــــــــــــــم!

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 16:21 توسط M0hAde3|
بچه ها!

1-من هیچ وقت بلد نبودم و نیستم و نخواهم بود ک متن های خوشگل

خوشگل بنویسم

2-همیـــــــشه از متن های کلیشه ای و فروارد شده بدم میومده و

خواهدامد!

پس=با زبون خودم خیلی راحت میگم عیدت مبارک و از ته دل برای هرکسی ک

این پست رو میخونه سال شاد وپر پولی رو ارزو میکنم

همین.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 22:54 توسط M0hAde3| |
اولین اصل:آب زیر کاه باش!

☻مامان بابا از قبض اب و برق و تلفن خوششون نمیاد هروقت دیدی قبض جدید اوردن؛پارش کن.

☻به همه ثابت کن گاز گرفتن از جیغ زدن بدتره

☻بچه ی کثیف=بچه خوشبخت

☻کاری کن ک بلاخره یه جاییت تو عکسی ک میگیرن باشه

☻اگه مامان اونقد بدسلیقه س که فرش رنگ روشن خریده کاری کن ک سلیقه اش رو عوض کنه

☻اگه ریموت کنترل رو گاز بگیری،کانال عوض میشه

☻وقتی بابا داره بستنی میخوره سرت رو بذار رو زانوت وغمگین نگاش کن

☻خدا گربه ها رو افرید ک دنبالشون کنی

☻کاری کن که همه یاد بگیرن قبل از پوشیدن کفش باید تکونش بدن

☻شبها توی اتاقت انقد زوزه بکش تا مامان توی اتاق خودش برات یه جادرست کنه

☻اگه دم اتاق مامان چمباتمه برنی و غمگین نگاش کنی اجازه میده بری تو اتاقشون بخوابی

وانمود کن کندذهنی اینجوری دیگه کسی ازت توقع کاری رو نداره

وقتی حوصله ت سر رفت الکی جیغ و داد کن!اصلا بچه ی خوب یعنی چی؟

هرگز نذار بفهمن تو معنی همه حرفا رو میفهمی

☻(نه)یعنی شاید مگر اینکه با فریاد گفته شه

☻برعکس انچه ک میگن گدای کردن اصلا کار بدی نیست

☻اگه پاهاتو گلی کنی هیچ وقت گم نمیشی

☻اگه چیزی سوراخ شد سوراخ ترش کن

☻وقتی یه نفر نصفه شب از خواب بیدار میشه و از رخت خواب میاد بیرون حتما میخواد ساندویچ درست کنه،دنبالش برو

☻پیدا کردن گنج خعلی حال میده،کنترل تلویزیون رو توی گلدون دفن کن

خعلی مخلصیم!

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 1:20 توسط M0hAde3| |

تو جمعی که یه عده پسر دارن فوتبال میبینن،در لحظه ی حساس

تلویزیون رو خاموش کنید(البته چون خودم عشق فوتبالم،بیخیال این مورد

شین ک بسیار اعصاب خورد کنه!)

تو جمع دانشجویی هنگام عکس گرفتن پسرا رو از کادر خارج کنید

توی مهمونی تو چایی پسر مورد نظرتون 1قاشق نمک

بریزین(خعـــــــــــلی حال میده)

اگه یه پسر با موهای ژل زده از کنار خونه شما عبور کرد از پنجره یه سطل

آب روش خالی کنید

تو دانشگاه ماشین پسر موردنظرتونرو پنچر کنید

شیشه نوشابه تان را به پسر مورد نظر بدین تا باز کنه؛بعد بگین میل

ندارین

محدثه به راحتی کرم درونتان می اندیشد

نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 22:4 توسط M0hAde3| |
سلام دوست جونام!

جاتون خالی دیشب برا اولین بار موتور سواری کردم!خیِِِِِِِِِِِِِِِِِلـــــــــی حال

داد.ایشالا قسمت همه دخترای گل بشه!!!

دخترا اگه تاالان سوار نشدین حتــــــــــــــــــــــما امتحانش کنید!

به امید اون روزی که بتونیم به راحتی تو خیابون هم موتور شیم(خانوما

میتونن گواهینامه هم بگیرن اما فقط اجازه دارن تو پیست موتور سواری

کنن)

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 22:16 توسط M0hAde3| |
عاغا دیدم مطلبش زیاد و خیلی جا میگیره فرستادمش ادامه مطلب.اگه

خوندیش ک هیچی، ایشالا بهش عمل هم کرده باشی. اگرنه حتــــــــــما برو

ادامه مطلب


اخــــــــیــــــــش!بهتر شد!


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 22:11 توسط M0hAde3| |

امروز یک شیرینی استرلیزه ای به دبیرای محترم دادیم خوردن که

اگه تا یه هفته مسموم نباشن شانس اوردیم!!!

دوستم تولدش بود شیرینی اورده بود این معاونای گیرگیرو(!) الکی گیر دادن که چرا

شیرینی اوردین

ومگه مدرسه جای تولد گرفتن وایناس...باکمی تامل متوجه شدیم منظورشون ازاین گیرااینه

که واس اونا هم ببریم.

یه شیرینی خوری ازابدارخونه گرفتیم ومن به

طرز فوق العاده ظریفی شیرینی ها چیدم.به این

حالت

ک روی شیرینی رو زیر میز میمالیدم زیرشو به

دیوار!!!!اخرش هم که چینش تموم شد دیدم خب

شیرینی خشکه واصولا واس تولد شیرینی تر

میذارن به

همین خاطر اب دهنمو به صورت اب پاشی

پاشیدم رو

شیرینی ها...!!!!

اخ که چقدر دیدن شیرینی خوردن دبیرا دیدنی بود چنان با ولع

شیرینی با

چایی میخوردن که یه لحظه دلم براشون کباب شد.ماهام انگار

داریم فیلم

کمدی میبینیم پشت دفتر سیاه شده بودیم از خنده!!

ولی حقشونه نوووووووش جونـــــــــــــــشون

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1391ساعت 20:13 توسط M0hAde3| |

حقیقتی کوچک

 حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

 اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

 (تلاش سخت) Hard work

 H+A+R+D+W+O+ R+K

 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

 (دانش) Knowledge

 K+N+O+W+L+E+ D+G+E

 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

 (عشق) Love

 L+O+V+E

 12+15+22+5=54%

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

 (پول) Money

 M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

 (رهبري) Leadership

 L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

 12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

 (نگرش) Attitude

 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

 نگرش همه چيز را عوض ميکند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 12:47 توسط M0hAde3| |
برو ادامه ی مطلب،اگه تونستی هر سه تاشو پشت سر بذاری،دیگه هیچ وقت احتیاج به دکتر اعصاب و روان نداری وهیچ وقت الزایمز نمیگیری.مغزت عملکرد خوبی داره(راست و دروغش با منبعی که من ازش این مطلبو کپی پیست کردم!!!!)


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 19:49 توسط M0hAde3| |
اه...چه کاری کردم قالبمو عوض کردما...البت از قبلیه هم خوشم نمی اومد...بیخیال

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی






نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1391ساعت 21:8 توسط M0hAde3| |
دوستای عزیزم از اونجایی که شماها حال نداشتین پست به اون درازی(!) رو بخونید،کوتاهش کردم:


من دو بار بانجی جامپینگ رو تجربه کردم

تهران برای خانومها بانجی نداره.من توهمدان پریدم

یعنی فقط همینو بگم ک هر کی تا حالا نپریده خ...ررره اِ اِ ببخشید...نصف عمرش بر فناســـــــــــــــــــــــت

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1391ساعت 17:42 توسط M0hAde3| |

سلام.جاتون خالی با رفقا رفته بودیم قم.وای که چقدر خوش گذشت.یه عالمه کرم ریختیم.اصلا تنها کاری که نکردیم؛زیارت بود!بیاین بخونید ببنید چه کردیم!!!
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 23:29 توسط M0hAde3| |
سلام.امروز با یکی از بروبچ قدیمی حرف میزدم.یه عالمه یاد مدرسه کردیم وخندیدیم...از ته دل خندیدیم...شاید اینها زیاد خنده دار نباشه ولی واسه ما یه دنیا ارزش داره

ما کلا اکیپمون یه جورای ضدپسر بود.یعنی اگه یه موجود نر پاشو میذاشت تو مدرسمون؛امکان نداشت جون سالم به در ببره.حتتتما یه بلایی سرش میوردیم!این دبیرهای خنگ ما واسه سرود همگانی ای که داشتیم برداشته بودن یه پسر20وخورده ای ساله اورده بودن.

بقیشو تو ادامه مطلب بخونید.ضرر نمی کنید

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 3:38 توسط M0hAde3| |
سلام...

تا حالا ریکا خوردین؟حتما امتحانش کنین به درد مواقعی میخوره که دلت نمی خواد کاری بکنی یا جایی بری،پس از خوردن یک لیوان به حالت جنازه در می آیید و علاقه شدیدی به دستشویی پیدا میکنید

تا حالا چایی کسی را شور کرده اید؟

تا حالا در غذای کسی زبان خود را فرو کرده اید؟

تا حالا به دمپایی دستشویی سوسک کش زده اید؟

تا حالا در ظرف یک فرد وسواسی عطسه همراه مخلفات کرده اید؟

تا حالا به جای لیوان دوغ به کسی شیر داده اید یا برعکس؟

تا حالا دفترچه تلفن موبایل کسی را کمپلت پاک کرده اید؟

نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 22:37 توسط M0hAde3| |
بدنیست.حداقل لبخند میزنید.یه دیدنش می ارزه


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 22:2 توسط M0hAde3| |


اینا رو از توی دفتر خاطرات روزانه ی سال89 تاپیدم.امیدوارم خوشتون بیاد

وقتی با انگشت میخوای کسی رو مسخره کنی سه تا از انگشتات به طرف خودته

ظاهرا میخندم اما لبخندم تلختر از قهوه سدر و تلخ است...به جای لبخند،تلخند است.

وقتی به یادم می افتی نگاهم کن نه آن موقع که نگاهم کردی به یادم افتی...


پرنده رو به ماهی داخل حوض کرد و گفت تو که سقف قفست شکسته چرا پرواز نمیکنی؟


کاش قلب هایمان در چشمانمان بود...


شدن و ماندن.مساله این است...




نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 21:27 توسط M0hAde3| |
سلام.میخوام واستون جندتا راه کرم ریختن بذارم که اکثرشو انجام دادم.امیدوارم شما هم خلاقیت داشته باشید و علاوه بر اینکه اینها و میخونید و اگه دوست داشتیدازشون استفاده کردین،کارای دیگه هم واسه سادیسمی کردن بقیه استفاده کنید و به منم بدین!مر30

1-راه برید وهر جا که تونستین آدامستونو بچسبونید.غریبه وآشنا رو هم به یه چشم ببینید.من حتی به جنسیس فامیلمون وماشین پلیس هم رحم نکردم.(واسه ماشین زیر دستگیره محل خوبیه؛زنگ در خونه ها،چشمی آیفون تصویری،نیمکت پارکهاو...

2-نذارین گربه ها هم مصون بمونن.دیشب وسط کوچه یه کفشمو به یه سمت یه گربه پرت کردم یکی دیگشو به یه گربه دیگه.خودم وسط کوچه وایساده بودم بدون کفش!از بابام خواهش کردم کفشارو تو اون تاریکی پیدا کنه وبهم بده!!!

3-آهان راستی علاوه بر سوزن گذاشتن رو صندلی دبیر،مبلهاتون هم وقتی مهمون دارین از قبل آماده کنید.البته بهتره از سوزن منگنه استفاده کنید که طبیعی تر جلوه کنه

4-آدامستون رو تو کفش مهمون هم میتونید بچسبونید.البته آب هم خیلی خوبه.من تو کفش حاج آقای مدرسمون که واسه نماز میومد هم آب ریختم....!

5-زنگ بزنید رستوران واسه همسایتون که اصلا ازش خوشتون نمیاد،یه عالمه غذا سفارش بدین.بهتره از تلفن عمومی بزنگین

واسه امروز بسه دیگه...موفق باشید!!!!

نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 2:54 توسط M0hAde3| |

من خودم از این روش استفاده کردم.اخه یه سری قبض موبایلم خیلی زیاد اومده بود!کاملا موثره.میگی نه...امتحانش کن....

نامه ای برای پدر

پدر جولی در حال رد شدن از جلوی درب اتاق دخترش بود که تمیزی غیر عادی اتاق و مرتب بودن وسایلی که همیشه در سر حد بی نظمی بودند نظرش را جلب کرد . پدر وارد اتاق دخترش شد و چشمش به نامه ای افتاد که روی تختخواب مرتب شده جولی قرار داشت . روی آن نوشته شده بود:« برای پدر»

با دیدن آن نامه پدر به شدت نگران شد دلش برای دختر لوس و دردانه اش که فقط 16 سال داشت به شدت شور می زد . او با دستانی لرزان در حالی که عرق سردی روی پیشانی اش نشسته بود در پاکت را باز کرد و نامه را خواند :

حتما بخونیدش...خیلی باحاله...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 0:0 توسط M0hAde3| |
1-یادش بخیر...یه نیمکت روبروی دفتر مدیریت بود تو حیاط؛

بچه چادر اورده بودن واسه نماز،معلم نداشتیم اومده بودیم تو حیاط.گفتیم چی کارکنیم؟جرقه ای در ذهن من زده شد!یکی چادر سر کرد یکی دیگه کاپشن پوشید خلاصه چه عروس دوماد بازی ای کردیم!بنده خدا مدیرمون اومده بود با چشاش که چهارتا شده بود مارو نگاه میکرد!!!بیچاره هییچچچچی بهمون نگفت ماهم به ادامه ی جشنمون پرداختیم!

2-یادش بخیر...

روز اخر مدرسه ها؛

ما خودمون پول جمع کرده بودیم و پرده واسه کلاسمون خریده بودیم.روز اخر هممون رو یه تیکه از پرده یادگاری نوشتیم!االبته اولش میخواستیم به 35قسمت مساویش کنیم ولی دیگه از خیرش گذشتیم وفقط تر زدیم بهش!!!بیچاره فراشمون میگفت هرکاری کردم نوشته هاتون نرفت.اخرش هم مجبور شدم بندازمش دور؛تیکه تیکش میکردین به صرفه تر بود.منم انقد آب حروم نمیکردم!!!

3-از معلممون عکس انداختیم بدون اینکه بفهمه؛

یکی از بروبچه های باحال و زحمت کشمون لطف کرد عکسارو تو مترو بلوتوث کرد!البته کسی عکس یه دبیری گچی و شلخته رو که نمیذاره تو ف ی س ب و ک  ولی جیگرمون حال اومد!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:35 توسط M0hAde3| |

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد،

 زیرا با وجود این که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:20 توسط M0hAde3| |
سلام.بریم سراغ چندتا شربازی که طراحشون هم خودم بودم!

سال دوم راهنمایی بودم.ما یه اکیپ بودیم که به اندازه کافی سال قبلش مدرسه رو به گند کشیده بودیم به همین دلیل معاون فوق العاده خوش اخلاقمون(!)ما رو از هم جدا کرد.البته کور خونده بود!خلاصه یه روز ما زبان انگلیسی داشتیم.والا من از دبیره بیشتر انگلیسی سرم میشد.یه کوچولو باهاش کل کل کردم بعدش هم شروع کردم به حرف زدن با بروبچ،اونم لج کرد ومنو بیرونم کرد!حالا از اون کلاس بشنوید که اونور هم ادبیات داشتن یکی از دوستام هم از اون کلاس بیرون شده بود(خلاصه بیرون انداختن از کلاس واسمون افتخار محسوب میشد!!)ما همدیگرو دیدیم خوب که حرفهامونو زدیم دیدیم نه خیر کسی نمیاد دنبالمون.ماهم حوصلمون سررفته بود.یه دفعه نگامون به اتاق ورزش افتاد که درش استثنا باز بود(اخه اون موقع که ما باشگاه نداشتیم تو مدرسه)هیچی ماهم از فرصت استفاده کردیم و یه عالمه والیبال و بدمینتون بازی کردیم!خییییلی خوش گذشت.اخر زنگ هم یه قیافه نادم به خودمون گرفتیم و خلاصه هرجور بود دبیرامون راضی کردیم ورفتیم سرکلاس که معاون مهربانمان حالمونو نگیره!ولی خداوکیلی خیلی مزه داد...حسابی تنبیه شدیم!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:13 توسط M0hAde3| |
سلام دوستان!هه دوستان....!من فکر نمیکنم در کل طول عمر این وب کسی این وب رو ببینه....حااالللا.....

راستیتش من خیییلی خیلی حوصلم سر میره.اکثر اوقات نمیدونم چی کار کنم.وقتی هم این حس بهم دست میده دلم میخواد اتیش بسوزونم وشر بازی در بیارم.حالا سعی میکنم از این شربازی هام چه تو مدرسه چه تو خونه و اینورو اونور براتون بنویسم.

اگر...اگر....چنانچه چشمتون به این وبلاگ خورد منو از نظراتون مطلع کنید.خواهش میکنم درمورد آزار و اذیت هایی که تا حالا انجام دادین بگین که منم یه چیزی یاد بگیرم!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 19:49 توسط M0hAde3| |

کبوتر و باز

شاید برای شما هم اتفاق بیافتد